مه سا بادوم
کم کم دارم تصمیم می گیرم بار و بندیلم را ببندم و بروم قالی ببافم... پ.ن: ما امروز مدرک دیپلمان را گرفتیم! گرافیک بسیار ضایعی داشت، امید داریم که مدرک ارشدمان کمی شیک باشد. در ضمن، نه تنها هیچ یک از اساتید جواب ایمیل های ما را درست و حسابی نداده اند، بلکه مدارکمان هم برای یک دسامبر که می کند به عبارتی
14،15 روز دیگر، آماده نمی شود و ما کلا یک سری از دانشگاه ها را از میان
برداشتیم، من الجمله استنفورد! درست که دانشگاه فوق الذکر تافل 110 می خواهد ولی ما می خواستیم با ایرانی بازی خودمان را آنجا جا کنیم که ظاهرا نمی شود! لطفا به موارد فوق اضافه کنید که از دوشنبه ساعت 2 نیمه شب ما مورد حمله از سمت یک ویروسِ گلاب به روتون هم واقع شدیم که تا به اکنون ما را اسیر خودش کرده است و ما دائم در حال خوردن قرص های ضد تهوع هستیم و معده مان از پذیرفتن هرگونه خوراکی ممانعت به عمل می آورد! در انتها ما فردا به منزل می رویم. و در انتهای انتها دلمان برای این بلاگ نازنینمان تنگ شده بود. انتهای انتهای انتها برای همه شما نیز یک وقتی هم دیدید که شاید یک چند روزی از زندگی استفعا دادیم و رفتیم پی علافی های دلخواهمان... با اجازه از عباراتِ سلام، چطوری؟ کی دفاع می کنی؟! استفاده می نماییم! بوق می خورد در سرم گوشی
بعد تنها صدای خاموشی" پ.ن: مهدی موسوی خلاصه خواستم به عرضتان برسانم الان ساعت 2:15 نیمه شب است و هنوز آن مقاله ی کوفتی تمام نشده و بنده همچنان دارم یک سری کارهای مزخرف انجام می دهم و هر از چند گاهی سر خویش را بر میز می کوبم که چقدر آن کُد نوشتن رویایی و خوب بود! و اگر فکر کرده اید که بنده به فریادهای بی امان تخت نازنینم گوش می دهم و می روم لم می دهم و برای خودم خواب هفت پادشاه و بعضا شاهزاده های با اسب سفید می بینم سخت در اشتباهید. بنده خود و هم اتاقی ها را مجبور کرده ام که امشب باید این مقاله ارسال شده باشد و من فردا با خیال راحت کپه ی مرگم را بگذارم! ولی کلا جایتان سر امتحان خالی بود، تقریبا هر که را فکرش می کردید آمده بود، یعنی یک جماعتی می خواستند بروند آمریکا و تو مات و مبهوت می ماندی که همان ایران بمانی برایت کار و مسکن و شوهر خیلی بیشتر است تا در آمریکای خونخوار!خلاصه اینکه خواستم بگویم مثل اینکه مد شده است همه بروند GRE بدهند، انگار یک جورهایی برای آدم کلاس و ژست می آورد. یعنی به جای اینکه بگویی با پورشه ام می روم جاده چالوس، می گویی مدرک GRE ام را دست می گیرم و باهم می رویم در خیابانی جایی قدم می زنیم! الان هم آمده ایم شیراز و اگر خداوند قسمت کند می خواهیم آن مقاله ی کذایی را برای یک ژورنالی چیزی بفرستیم مگر در بهار سال آینده بتوانیم دفاع کنیم و بار و بندیلمان را از این شهر جمع کنیم!
| Design By : shotSkin.com |


