تبليغاتX
مه سا بادوم

مه سا بادوم

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که دختر را چه به درس خواندن! بروم خانه ی خودمان بنشینم قالی ببافم و بعد هم یک نره غول با 4 تا بچه بیاید مرا بگیرد. چونکه وقتی با چادر گل گلی ام رفته بودم بقالی سر کوچمان که رشته ی آش بخرم, عاشقم شده و تصمیم گرفته که هرطور شده من را مال خودش کند. بعد هم قالی نیمه بافته شده ام را رها کنم و بروم سر خانه و زندگی که آن نره غول با 4 تا بچه از همسر خدا بیامرزش برایم فراهم کرده است. بشینم با زن های همسایه باقالی پاک کنیم و غیبت کنیم و وقتی یکی از آن 4 تا بچه ی نره غول می آید تا زانوی خونین و مالینش را نشانم دهد و تعریف کند که بچه های زن های همسایه چطور هلش داده اند و او هم با مخ زمین آمده، برایش مادری کنم...

کم کم دارم تصمیم می گیرم بار و بندیلم را ببندم و بروم قالی ببافم...

| 90/09/13 | 17:22 | مه سا بادوم| |

بعله ما آمده ایم به منزل و کلی هم تقویت شده ایم و درست زمانی که معده جان شروع به هضم غذا کردند ما خودمان را با انواع و اقسام غذاهای لذیذ خفه نمودیم تا ویتامین های بدنمان تامین گردد.البته این شادمانی دوام آن چنانی ندارد و ما فردا باید به شیراز بازگردیم و زندگی خوابگاهی خویش را از سر بگیریم!

پ.ن: ما امروز مدرک دیپلمان را گرفتیم! گرافیک بسیار ضایعی داشت، امید داریم که مدرک ارشدمان کمی شیک باشد.

| 90/09/08 | 18:20 | مه سا بادوم| |

خب فکر کنم وقتش است که این لوس بازی ها را کنار بگذارم و به این بادوم تنها و بی صاحاب رسیدگی کنم! بعله ما مدتی به شدت دچار خوددرگیری و دیگران درگیری بودیم و برنامه هایمان به شدت قاطی و گاها پاطی شده بود. حتما بعد از این همه مدت که باهم بلاگ بازی کرده ایم به این نتیجه رسیده اید که در زمانیکه چندین کار را باید با هم انجام دهم همه را در یک حرکت انتحاری کنار می گذارم! این می شود که گند می زنم به تز و GRE , تافل و مقاله و خلاصه هرچه که دم دستم است، من الجمله این بادوم سرپناه. البته که ما به خاطر آن 520 هزار تومانی که هزینه ی آزمون دادیم و چهار جلسه (دقیقا چهار جلسه) کلاس تافلی که رفتیم، خودمان را با هزار زحمت راضی کردیم که برویم سرجلسه که آن هم به میمنت دخالت خانوم مراقب گند زده شد به قسمت Writing و استرس ناشی از Speaking نتیجه ی 84 را برای ما رقم زد! خب می دانید که این نمره برای تافل به درد جرز دیوار هم نمی خورد و صد البته برای بنده ای که هفته ی آخر شهریور تصمیم گرفت که ibt بدهد خب نمره ی ایده آلیست. بعله، ما خودمان خیلی بیشتر از شما می دانیم که اینها به شما هیچ ربطی ندارد و ما آنها را صرفا برای تسکین دل خودمان گفتیم. و اگر شما دارید می پرسید که بعد از این همه مدت که ما گم و گور شده بودیم، باید غرولندهای بنده را بخوانید، بدانید که پاسخ شما مثبت است!

در ضمن، نه تنها هیچ یک از اساتید جواب ایمیل های ما را درست و حسابی نداده اند، بلکه مدارکمان هم برای یک دسامبر که می کند به عبارتی 14،15 روز دیگر، آماده نمی شود و ما کلا یک سری از دانشگاه ها را از میان برداشتیم، من الجمله استنفورد! درست که دانشگاه فوق الذکر تافل 110 می خواهد ولی ما می خواستیم با ایرانی بازی خودمان را آنجا جا کنیم که ظاهرا نمی شود!

لطفا به موارد فوق اضافه کنید که از دوشنبه ساعت 2 نیمه شب ما مورد حمله از سمت یک ویروسِ گلاب به روتون هم واقع شدیم که تا به اکنون ما را  اسیر خودش کرده است و ما دائم در حال خوردن قرص های ضد تهوع هستیم و معده مان از پذیرفتن هرگونه خوراکی ممانعت به عمل می آورد!

در انتها ما فردا به منزل می رویم.

و در انتهای انتها دلمان برای این بلاگ نازنینمان تنگ شده بود.

انتهای انتهای انتها برای همه شما نیز

| 90/09/05 | 0:21 | مه سا بادوم| |

ما فعلا از همه کس و از همه چیز قطع رابطه کرده ایم و مدتی است می خواهیم به درد خودمان بمیریم!

یک وقتی هم دیدید که شاید یک چند روزی از زندگی استفعا دادیم و رفتیم پی علافی های دلخواهمان...

با اجازه


| 90/08/19 | 0:2 | مه سا بادوم| |

زین پس به جای عبارت های سلام،چطوری؟چه خبر؟! ،

از عباراتِ سلام، چطوری؟ کی دفاع می کنی؟! استفاده می نماییم!

| 90/08/08 | 23:0 | مه سا بادوم| |

بوی لاک و نم باران ...

| 90/08/07 | 22:51 | مه سا بادوم| |

"زنگ می خوردی از خداحافظ

بوق می خورد در سرم گوشی

بعد تنها صدای غربت بود

بعد تنها صدای خاموشی"


پ.ن: مهدی موسوی

| 90/08/07 | 22:11 | مه سا بادوم| |

امروز اول صبحی تصمیم راسخ خویش را گرفتم که آن مقاله ی کذایی را ،اگر خاطرتان باشد، تا آخر شب سابمیت کنم و از شرش خلاص شوم. خانوم و آقایی که شما باشید، به جز یک سه چهار ساعتی که دم ظهر به اجبار پیچاندم، تقریبا کل روز را با مقاله جان دست به گریبان بودم. یعنی بنده حاضر بودم اسم یکی را بزنم جزو نویسندگان مقاله ولی در عوض این خرده کاری های اعصاب خرد کن را انجام بدهد. یعنی بالغ بر سه هزار بار این نمودارها و جدول ها را جابجا کردم و تقریبا تا منابع و مراجع راست و ریست یا شاید هم راس و ریس یا یک همچین چیزی شد، به مرز جنون رسیدم. کنار دستم هم یک بطری شیر دامداران ( خیر، به ما پول نداده اند که تبلیغ کنیم و بله، ما انسان های مایه داری هستیم که از این شیرها می زنیم توی رگ) گذاشتم و هر وقت به اعصابم فشار می آمد یک چند تا قلپ می خوردم و صد البته که از دور و برش همین طور می ریخت پایین و ما با پشت دست دَم و دهان خود را پاک می کردیم و بطری شیر را روی میز می کوبیدیم که طبیعتا طبق قانون معروف عمل و عکس العمل مقدار شیر به بیرون پرتاب می شد. البته بنده از این عادت ها نداشتم ولی چون یک بطری شیر تقریبا کامل مانده بود و تاریخش تا همین امروز بود، بر آن شدیم که با اتمام کارهای مقاله، شیر را هم تمام کنیم که سال جهاد اقتصادی است.

خلاصه خواستم به عرضتان برسانم الان ساعت 2:15 نیمه شب است و هنوز آن مقاله ی کوفتی تمام نشده و بنده همچنان دارم یک سری کارهای مزخرف انجام می دهم و هر از چند گاهی سر خویش را بر میز می کوبم که چقدر آن کُد نوشتن رویایی و خوب بود!

و اگر فکر کرده اید که بنده به فریادهای بی امان تخت نازنینم گوش می دهم و می روم لم می دهم و برای خودم خواب هفت پادشاه و بعضا شاهزاده های با اسب سفید می بینم سخت در اشتباهید. بنده خود و هم اتاقی ها را مجبور کرده ام که امشب باید این مقاله ارسال شده باشد و من فردا با خیال راحت کپه ی مرگم را بگذارم!

| 90/08/06 | 2:14 | مه سا بادوم| |

الان تقریبا نیم ساعت است که نشسته ام پشت میز و دارم فکر می کنم که کلاس هشت صبح را بروم یا نروم...

| 90/08/03 | 7:36 | مه سا بادوم| |

خب بالاخره ما از شر این امتحان GRE خلاص شدیم، آخرش هم درست حسابی نخواندیم ولی تصمیم راسخ خود را گرفته ایم که برای تافل که دقیقا 19 روز دیگر است بترکانیم! یعنی یک جورهایی بزنیم توی گوشش.

ولی کلا جایتان سر امتحان خالی بود، تقریبا هر که را فکرش می کردید آمده بود، یعنی یک جماعتی می خواستند بروند آمریکا و تو مات و مبهوت می ماندی که همان ایران بمانی برایت کار و مسکن و شوهر خیلی بیشتر است تا در آمریکای خونخوار!خلاصه اینکه خواستم بگویم مثل اینکه مد شده است همه بروند GRE بدهند، انگار یک جورهایی برای آدم کلاس و ژست می آورد. یعنی به جای اینکه بگویی با پورشه ام می روم جاده چالوس، می گویی مدرک GRE ام را دست می گیرم و باهم می رویم در خیابانی جایی قدم می زنیم!

الان هم آمده ایم شیراز و اگر خداوند قسمت کند می خواهیم آن مقاله ی کذایی را برای یک ژورنالی چیزی بفرستیم مگر در بهار سال آینده بتوانیم دفاع کنیم و بار و بندیلمان را از این شهر جمع کنیم!

| 90/08/02 | 17:39 | مه سا بادوم| |

Design By : shotSkin.com